السيد حامد النقوي
34
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
و كمال دارند كه معاذ اللَّه از جناب عسكريين عليهما السلام عالمتر بدين خدا و رسول هستند و پناه خدا جلالتشان به حدى رسيدهست كه اگر يكى از عسكريين عليهما السّلام بواحدى از ايشان فتوى دهد رجوع او باجتهاد خود اولى خواهد بود بلكه واجب خواهد بود يعنى اعتنا بفتوى يكى از عسكريين عليهما السلام ناجائز و حرام خواهد بود بلكه عياذا باللّه واجب بر مثل عسكريين و امثال ايشان يعنى ديگر ائمه اهلبيت عليهم السلام آنست كه تعلم كنند از يكى ازين مذكورين پس واى بر ابن تيميّه كه با وصف مدح عظيم اين حضرات و تبجيل و تعظيمشان بكلمات حيرت آيات و مرتبه ايشان را بالاتر از مرتبه ائمه اهلبيت عليهم السلام نهادن و در ستايش ايشان داد ناصبيت و حروريت دادن درين مقام بمزيد عصبيّت شامت انجام ايشان را از آحاد ناس مىشمارد و وزنى برايشان و مروياتشان نمىگزارد اما آنچه ابن تيميّه درين كلام خرافت نظام سراييده كه اهل علم بحديث نه تصحيح فضائل جناب امير المؤمنين عليه السلام مىكنند و نه تصحيح فضائل معاويه پس هر چند به ظاهر اهل سنت را باعث انبساط و فرحست لكن فى الواقع جالب انواع الم و ترح زيرا كه ازينجا آشكار شد كه ادعاهاى متاخرين سنيه كه اهل سنت از قديم الايّام در تصحيح فضائل اهلبيت عليهم السّلام اعتنا و اهتمام دارند و همت بر جمع و تدوين آن مىگمارند و بتصنيف كتب و دفاتر عظام مىپردازند و بايراد آن كتب و اسفار خويش مزين مىسازند و اينكه معاذ اللَّه من ذلك اهل حقّ و يقين در فضائل امير المؤمنين عليه آلاف سلام ربّ العالمين كاسهليس و خوشهچين ائمه و محدثين متسننين مىباشند و هنگام نقل اين فضائل عظام بر قلوب نواصب لئام نمك از نمكدان اهل سنت مىباشند الى غير ذلك من الدعاوى العريضة الطويلة و المجازفات المهولة المهيلة جمله مهمل و باطل و از قبيل تطويل بلا طائلست و هرگز اهل علم بالحديث ازيشان تصحيح فضائل جناب امير المؤمنين عليه السلام نمىنمايند و ابدا تكثير سواد مثبتين مناقب آن جناب نمىفرمايند وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ و علاوه برين آفتى عظيم بر سر اهل سنت رسيد اعنى سقوط رواياتشان از پايه اعتماد و اعتبار ظاهر و واضح گرديد زيرا كه هر گاه ايشان در حق معاويه احاديث كثيره وضع نموده نوبت بجمع مصنفات و ساختن مؤلفات رسانيده باشند و به اين صنيع شنيع ديگران را گول داده پس چگونه رواياتشان در ديگر ابواب محلّ اعتماد ارباب احلام و الباب باشد و ازين كلام ابن تيميّه گلى ديگر شگفت چه ظاهر شد كه كسانى كه روايت فضائل معاويه مىكنند و تصديق آن مىنمايند از اهل علم بالحديث نيستند بلكه ايشان از جمله جهال واهى و بسبب تصديق موضوعات جالبين انواع خسار و تباهى مىباشند پس ازينجا آنچه در حق والد ماجد جناب شاه صاحب كه در ازالة الخفا تشمير ذيل در اثبات مناقب جليله براى معاويه كرده و همچنين ابن حجر كه رساله مفرده در مناقب معاويه و دفع مثالب او تصنيف نموده و امثالشان لازم مىآيد خود ظاهرست مستبين وَ أَنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي كَيْدَ الْخائِنِينَ نسبت دادن ابن تيميه حاكم نيشابورى را به تشييع بخاطر نقل حديث طير و تكذيب فرموده پيامبر را بعلى ( ع ) : تقاتل الناكثين و القاسطين و المارقين ورد بر او ثم قال الثانى ان حديث الطير من المكذوبات الموضوعات عند اهل المعرفة بحقائق النقل قال الحافظ ابو موسى المدينى قد جمع غير واحد من الحفاظ طرق احاديث الطّير للاعتبار و المعرفة كالحاكم النيسابوريّ